«زرشک» را دست کم نگیرید

حدود دو ساعت از شهر بیرجند به سمت جنوب شرق که می‌روی به نقطه‌ای می‌رسی که تلاقی زمین قرمز با آسمان آبی مبهوتت می‌کند. برای کسانی چون من که در شهر زندگی می‌کنند، تصور یک عالمه زرشک روی درخت هم عجیب و غریب است، چه برسد به دیدن هکتارها مزرعه که پوشیده شده‌اند با دانه‌هایی …

سیلیِ سیل – ورگ

سرگردان میان خرابه‌ها می‌چرخد و زیر لب چیزی می‌گوید. انگار که دنبال چیزی بگردد. سرش را به حالت افسوس تکان می‌دهد. همه آنچه که عایدش می‌شود، یک موکت نمور و چهارچوب پنجره است. هردویشان را برمی‌دارد و دوان دوان می‌آورد کنار چهارچوب دری که همین چند روز پیش از جا درآمد. نگاه بی‌رمقی به همه …